پارت بیست و چهارم :
سجاد هراسان از یادآوری شب گذشته سرش را به چپ و راست تکان داد و وقتی مادرش را دید که از درون آشپزخانهی کثیف، که در انتهای آشپزخانهی اصلی قرار داشت بیرون آمد؛ آهسته زمزمه کرد:
- هیچی...
تصاویر دوباره جلوی چشمهایش نقش بستند، از نگاه متاسف و غمبار مادرش فهمید که او دقیقا میدانست چه در آن اتاق گذشته است! با این وجود از او خواسته بود قبول کند...
در حالی که خدیجه یک سینی در دست داشت
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فکر نکنم
۶ ماه پیشیاسر
0هر دم ازین باغ بری میرسد 😂
۶ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🤣
۶ ماه پیشZizi
0می خواد با طلوع کارای بدبد بکنه و اعتمادش رو جلب کنه 😈
۷ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید😈
۷ ماه پیشتارا
0نگو که اخرش طلوع و سجاد کاپل میشن که با این همه بی حیایی من اصلا راضی نیستم :(
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فکر نکنم اینطوری بشه
۸ ماه پیشfatima
1حالا یه وقت نیاین بگین من روان پریش چیزی هستم ولی از این شخصیت طلوع که قدرت داره ومثل شخصیت بیشتر رمانی که خواندم ضعیف خیلی خوشم اومد این که همه مردا زن ها رو اذیت کردن قدرت داشتن یه بار هم زن این کارو با خودشون بکنه من که عاشق این رمان شدم ممنون از نویسنده عزیز😍
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت عزیز، نه بابا روان پریش چیه، قطعا ادم از اینکه همجنس خودش قدرت داشته باشه لذت میبره. تنها نیستی 😍
۸ ماه پیشعلی
1با طلوع کنار میاد چون *** محرمیت خونده طلوع رو عاشق خودش می کنه و خودش عاشق فرشته میشه
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🤔فعکررر نکنم
۸ ماه پیشمرضیه دهستانی
0قلمت رو خیلی دوست دارم وتمام رمان هات رو خوندم به بقیه هم پیشنهادش میکنم خصوصا جادوی کهن رو😍😍😍
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😍🥺🥺 من ذوق
۸ ماه پیشمرضیه دهستانی
0نویسنده عزیز،دوست خوبم میشه که چون داریم به عید نزدیک میشیم به ما چنتا پارت هدیه بدید?🙃💓
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
رفیق شفیقم متاسفانه دستم اسیب دیده اما سعی می کنم امشب یا فردا یکی بدم.
۸ ماه پیشبرکه
0با دیدن استوری نیشم تا بناگوشم چاک خورد😗😂
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🤭فدات
۸ ماه پیشبرکه
0روحیه شیطانیم بدجوری داره فرشته و سجاد و شیپ میکنه هاها
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😂😂 روحیه شیطانیت خوب عمل میکنه
۸ ماه پیشسارا
0بنظرم از الکس یه دوست خوب در نهایت برای سجاد درمیاد ، امیدوارم فرشته مثل طلوع روانپریش نباشه ، نویسنده بیا بهمون یه حالی بده یه پارت دیگه بفرست 😎🍓
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
احتمالا همینطور بشه. الان شرایط پارت گذاری ندارم😁
۸ ماه پیشمهین
0به نظرم فرشته نجات از راه رسید این همون عشقی که در عمارت رو زده وداخل آمد
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
🤔شاید. احتمالش قویه
۸ ماه پیشپونه
0بنظر فرشته هم شخصیته باحالی داره
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اوف عجب شخصیتی!😬
۸ ماه پیشپونه
0دیالوگهای بین سجاد و الکس عالین 🤣😂
۸ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
موافقم😁
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دینا
0خب حتما میخواد وابستش کنه یا همچین چیزی